مرتضى مطهرى

348

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكند . ما چه در مادهء فيزيكى ، چه در مادهء شيميايى ، چه در مادهء حياتى ، در همهء اينها قوه تشخيص مىدهيم . ماده همين چيزى است كه جرم دارد ، حجم دارد ، ما داريم مىبينيم . اين چيزى كه جرم و حجم دارد ، بعد يك اثر دارد . مثلًا مغناطيس است ، مىكشد . يا جاذبه است ، شما مىگوييد زمين نيروى جاذبه دارد . آيا ما مىتوانيم نيروى جاذبه را ماده بدانيم ؟ نيروى جاذبه كه خودش ماده نيست . هر ماده‌اى ، هر جسمى به تناسب جرم خودش و به تناسب فاصله‌اى كه با جسم ديگر دارد نيرويى اعمال مىكند . نيروى جاذبه كه ماده نيست . در شيمى وقتى كه دو جسمى را كه با يكديگر ميل تركيبى دارند كنار يكديگر قرار داديم به قول آن آقا التقاء ساكنين نمىشود ( گفته بود اگر پيرمرد هشتاد ساله و پيرزن هشتاد ساله با هم ازدواج كنند نتيجه‌اش التقاء ساكنين است ! ) يعنى بيكار نمىنشينند ؛ اين روى آن اثر مىگذارد ، آن روى اين اثر مىگذارد . پس نيرويى در درون اين هست كه آن را تحت تأثير خودش قرار مىدهد و به عكس . بعد شىء ثالث به وجود مىآيد . حال آن شىء ثالث را بگوييد مولود نيروى خود اينهاست ، كه البته اين قابل توجيه نيست . حال ، على الفرض مىگوييم . تازه شىء ثالث كه به وجود مىآيد با نيروى جديد به وجود مىآيد ، چون شىء ثالث خصلتهايى نشان مىدهد كه دو شىء اول آن خصلتها را نداشتند ، يعنى اين ماده‌اى كه شكل جديد پيدا كرده با نيروى جديد آمده است . در همهء مركبات عالم ، ما با نيروى جديد مواجه مىشويم ؛ يعنى الآن ما نمىتوانيم بگوييم تمام نيروهاى شيميايى عالم عين همان نيروهاى عناصر اوليه است . اينها يك نيروى جديد است . بعد مىرويم در دنياى زيستى ، نيروها شكل ديگرى پيدا مىكنند ، چون عملكرد ديگرى پيدا مىكنند ، عملكردهايى كه با نيروهاى فيزيكى و شيميايى به هيچ شكل قابل توجيه نيست . در آنجا نيرو - كه آنجا اسمش « حيات » است - اصلًا سوار بر ماده مىشود به طورى كه ماده را بيش از پيش تحت تأثير خودش قرار مىدهد ، ماده را مىسازد آنچنان كه با هدفهايش جور دربيايد ، ماده را تجزيه مىكند ، ماده را شكل مىدهد ، اندام به آن مىدهد ، نقش به آن مىدهد ، زيبايى به آن مىدهد ، دستگاه به آن مىدهد ، هزار كار مىكند كه اينها اصلًا قبلًا وجود نداشتند . اين بحثِ ماده و نيروست . بحث را به اين صورت كه ما طرح كنيم ماركسيسم بايد جواب بدهد . [ نويسنده ] مىگويد [ ماركسيسم ] اين را طرح نكرده و از طرح كردن چنين مسأله‌اى خوددارى كرده است كه بسيار خوب ، شما مىگوييد ضدى ضد خودش را به وجود مىآورد ، يا مىگوييد ضدى از ضد خودش نتيجه مىشود ( اين را من اضافه مىكنم : ) شما كه هگل نيستيد كه بگوييد اين نتيجه شدن همان است كه در ذهن صورت مىگيرد و آنچه در ذهن صورت مىگيرد همان است كه در خارج صورت مىگيرد ؛ شما ذهن را تابعى از عالم عين مىدانيد . « نتيجه مىشود » يعنى معلول اوست ، يعنى ضد قبلى مانند يك قوه در اين اثر گذاشته است . قوه را شما چه